ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )
1154
تاريخ ذو القرنين ( فارسى )
فصل سوم « 1 » در ذكر اسامى و احوال برادر و اعمام و بنى اعمام و نباير منسوبان و خويشان خاقان مغفرت نشان و در آن چند فقره است : فقرهء اوّل در ذكر اوضاع و احوال برادر والامقام سعادت فرجام آن خاقان مغفرتنشان ، حسين قلى خان بدانكه معزى اليه برادر بطنى و صلبى [ 622 ] خاقان مغفور بود و برحسب سنّ دو سال كمتر از آن خسرو مسعود . تا سلطان سعيد شهيد محمد شاه اوّل در قيد حيات مستعار مىزيست ، پيوسته او را به چشم التفات و مرحمت مىنگريست . وصاياى موكّده در متابعت صاحبقران جهان به او مىكرد و او نيز لازمهء عزّت و احترام دربارهء برادر اعلى مقام به عمل مىآورد . تا بعد از قضيهء خاقان شهيد در ولايت شوشى ، آن خان مرحوم لشكر نصرت ملزوم را با شاهزادگان جلالت مرسوم ازآنجا برداشته وارد خارج دار الخلافهء طهران گرديد و چون در باطن با خيال خويش غدرى مىانديشيد ، لهذا از امرا و وزراى خارج و داخل شهر ، « 2 » رويى نديد . نوّاب مهد عليا والدهء معظّمه شاهنشاه زرّينلوا و ساير امناى جاويد انتما او را از دخول شهر مانع شدند و در خارج خيمه و خرگاه برپا كرده ورود موكب مسعود را منتظر آمدند . بعد از نزول رايات نصرت آيات شهريارى ، خان مزبور دامان بندگى بر كمر استوار كرده به استقبال شتافت و چون با قدم ارادت رفته بود ، كمال عزّت و احترام يافت . در روز دعوا با صادق خان كردشقاقى مردانگىها نمود و به سبب مردانگىهاى او ، دست روزگار ابواب فتح و فيروزى بر چهرهء هواخواهان گشود . در همان رزمگاه به
--> ( 1 ) . ملك : « فصل دويّم » ( 2 ) . ملى : + « آقايى »